تبليغاتX
بانویی از جنس کویر
بانویی از جنس کویر
تاریکی شب بر جانهای ما خیمه زده است! آه, سپیده کی خواهد دمید!؟؟!
 
:: 20:18 :: نويسنده : بانو
و  

           این خانه’جدید   و البته استیجاری من!!!



:: 21:6 :: نويسنده : بانو
تمام برنامه های آخر هفته م به هم خورد!

 خب خدایا, حالا نمیشد این توفیق رو به خودمون عطا کنی؟ ما بشیم حبیب تو و مهمون دیگران؟!

------------------------------

هروقت برای کاری از قبل برنامه ریزی کردم, همینجوری ضدحال خوردم!!!-نشد که شاهد عقد پسر اکبرآقا باشیم-

ــــــــــــــــــــــــــ

بعدنوشت:این روزها ما با خودمان و وبلاگمان درگیریم.شما اگر چیزی دیدید, به روی خودتان نیاورید!



:: 12:52 :: نويسنده : بانو
بهترین بخش هر فردی را جستجو کرده و آن را به او بگو.

همهءما به چنین انگیزشی نیاز داریم.

هربار که از کارم ستایش می شود, احساس فروتنی بیشتری می کنم, چرا که احساس می کنم نادیده گرفته نشده و ناخوشایند نبوده ام.

------------------------------------------

تقدیم به تو دوست عزیزم, که احساس کردی شاید کمی مغرور شده ام!اما اینگونه نیست. حداقل سعی کرده ام ,که نباشد"و نخواهد شد!


 
درباره وبلاگ

بودم : این وبلاگ, سیاسی نیست!!!
و حالا شده ام از جنس کویر, یعنی صاف و یکدست, اما پر از رمز و راز!
یادها فراموش نمیشوند,حتی به اجبار!و عشق ماندنی ست,حتی با سکوت!(منظورم از عشق,همون رنگ سبزه و منظورم از سبز,همون م.م!!!)
پروفایلمم فعاله,شایدم اصلا به دردتون نخوره.راستی نظرات دوستان جناح مخالف رو اگر دوست داشتم,حذف میکنم!این قانونه وبلاگم,برگرفته شدست, از دموکراسی موجود در کشور "آنگولا"...!!!
همه’ اینها رو هم گفتم که گفته باشم! حالا اگه بعدا چیزی یادم اومد,باز همینجا می نویسم